اینجا که در آنم

متوجه ام

فضای خالی  در حال گستردگی است

تو سردانده ای مرا

به اینجا

 بو می کنم

یکسره  مشام گشته ام

مشامی که در خاطره ی یک عطر مانده

عطری که مرا می بلعد

و هرروزبیشتر منتشر میشود از من

در اینجا

اینجا که در آنم

عطری که خاطره است

بو می کشم و زنده می شوی

و در مقابلم می ایستی

و من همچنان در اندیشه ی زایش تو

تو از خاطراتم عبور کرده ای

پیش تر از این

که اینجا باشم

اینجا

که در آنم

از هر فصلی سروده ای بر گزیده ای

و تاوان می گیری از من

اینک

به واسطه ی هر لحظه که زیسته بودم پیش از این

بدون تو

اینجا

یا هر جای دیگری

خود را پروریده ای از من

از مشام من

که یک زمانی تو را بوییدم

بی آنکه اجازه بخواهم

نزدیک تر از آنکه گمان بری

خارج از اینجا

تو ساطع می شوی

و من گسترده می شوم اینجا

به حکم تو

 تا پس از این

در همین جا

اینجا که در آنیم

انگار

تا پس از این

/ 3 نظر / 16 بازدید
رضا

اسمش را میگذاریم؛دوست مجازی اما آنسو یک آدم حقیقی نشسته . . خصوصیاتش را که نمیتواند مخفی کند ...وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را مینویسد وقت میگذاردبرایم، وقت میگذارم برایش . . نگرانش میشوم دلتنگش میشوم . . وقتی درصحبت هایم،به عنوانِ دوست یاد میشود مطمئن میشوم که حقیقی ست . . هرچند کنارهم نباشیم هرچند صدای هم راهم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد --- پس دوست من در دنیای مجازی دوستت دارم

zahra

mahshar bood[قلب][گل][گل][گل]

بیتا ...

تو از خاطراتم عبور کرده ای ... --- چند بار خوندمش ... فضای خاصی شعرت داره ... و مثل همیشه محشره ... عالی بود عاطفه نازنینم ...