تو باش.
من نباشم.
کتاب و دفتر و فکر نباشم .
تو باش،
بگذار شعر اجازه تولد نیابد
نطفه اش به هم نرسیده،بمیرد.
موجود ناقصی که به هیچ چیز شبیه نیست, نباشد.
تو باش .
جای همه چشم های تا کنون
با تو ببینم
در عوض همه ی اصوات
تو را بشنوم،
تو باش.
نفس بکشم،
بو کنم،
تو را ،
خودم را،
صبح و شب را،
تو باش،
گل بکارم،
خانه بسازم،
رنگ بپاشم
مادر بشوم،
تو باشی
ناجی !
که زندگی کنم.